زنده باد کوروش کبیر

this is Masoud weblog

وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی

اینک که من از دنیا می روم بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها در ایران نیز دارای احترام هستند.جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی. من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هرساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خواروبار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی.

کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد. تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو نظم و امنیت برقرار کند ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند.

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده چون هردوی آنها آفت پادشاهی هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما. هرگز کارگزاران دیوان را بر مردم مسلط نکن. برای اینکه کارگزاران دیوان بر مردم مسلط نشوند قانون مالیات وضع کردم که تماس انها با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی کارگزاران حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.

افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند.

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود و هرچه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری میتوانی پادشاهی کنی. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید.

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست وپنج کشور پادشاهی می کردم. مردم و تو نیز مثل من خواهید مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی، غرور و خودخواهی برتو غلبه خواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.

زنهار زنهار، هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود. در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای.

بیش از این چیزی نمی گویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند، کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است.

اکتبر 3, 2008 نوشته‌شده به دست | Uncategorized | نوشتن دیدگاه

ای کاش ……

اي كاش خداوند امروز وقت نداشت به ما بركت بدهد چون ديروز ما وقت نكرديم تشكر نعمتش كنيم
اي كاش خداوند فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم
اي كاش خداوند امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم
اي كاش خداوند فردا ديگر ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعت فرمانش نکردیم
اي كاش خداوند امروز با ما همراه نبود چرا كه ديروز قادر به دركش نبوديم

اکتبر 3, 2008 نوشته‌شده به دست | Uncategorized | نوشتن دیدگاه

ایران در همه چیز اولین بود

ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه چتر را اختراع كردند ايرانيان بودند (در نقشهای سنگی تخته جمشید بالای سر شاه چتر وجود دارد.).
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است .
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و به جاي عذر خواهي فرعون مصر از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود و به همين دليل كمبوجيه با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . و به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند برگذيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بود آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراي بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند

اکتبر 3, 2008 نوشته‌شده به دست | Uncategorized | نوشتن دیدگاه

کوروش بزرگ بر قلبها حکومت می کرد

کوروش بزرگ از كشورگشایانی بوده است كه بیش از هر كشورگشای دیگر او را دوست می‌داشته‌اند. او پایه‌های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیكو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند و به همین جهت در جنگ با كوروش مانند كسی نبودند كه با نومیدی می‌جنگد و می‌داند چاره‌ای ندارد جز اینكه بكشد یا كشته شود. ایرانیان، كوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و یهودیان او را به منزله مسح شده پروردگار محسوب می‌داشتند. او پادشاهی بود كه بر جان مردم حكومت نمی‌كرد، بر قلب آنان حكم می‌راند. اما با تمام صفات و خوبی‌هایی كه داشت بالاخره در سال 529 ق.م در جنگ با قبایل ماساگت (Massagetes) كه از قبایل گمنام سواحل جنوبی دریای خزر بودند، كشته شد. كمبوجیه اول پادشاه پارسوماش (پارس) و انشان با دختر آستیاگ پادشاه ماد و سلطان متبوع خود ازدواج كرد. این ازدواج اهمیت خاندان هخامنشی و فروغ دو دولت متحد را تحت لوای یك تاج و تخت نشان می‌دهد. از این وصلت كوروش بزرگ به وجود آمد، او پایتخت خود را در پاسارگاد قرار داد. كوروش پس از متحد ساختن قبایل پارس، با آستیاگ از در مخالفت درآمد و پس از غلبه بر او، اساس شاهنشاهی هخامنشی را پی‌ریزی كرد. با این پیشامد، تغییر قابل ملاحظه‌ای در اوضاع ایجاد نشد، چون غالب و مغلوب هر دو از یك نژاد بودند و تقریبا مذهب و آداب و رسوم واحدی داشتند. مادها از این پس متحد پارس‌ها به شمار آمدند و با آنها رفتار رعیت و مردم مغلوب نمی‌شد. بدین ترتیب كوروش بزرگ در سال 559 ق.م دولت ماد را ساقط كرد و حكومت هخامنشیان را با قدرت تمام تاسیس كرد. به سال 546 ق.م كرزوس پادشاه لیدی كه از تشكیل شاهنشاهی جدید نگران بود، تصمیم گرفت به پارس حمله كند. او پس از عقد پیمان و اتحاد با یونانیان و دولت مصر، قوای انبوهی از داوطلبان مزدور گرد آورد و از رود هالیس گذشت. كوروش با شتاب خود را به وی رسانید و قوای كرزوس را شكست داد. چنانكه معروف است، یكی از علل پیشرفت كوروش، وجود تعداد زیادی شتر در سپاه وی بود كه موجب وحشت اسبان لیدی شد، زیرا اسبان لیدی از دیدن جانوری كه تا آن موقع ندیده بودند، متوحش شدند و از جنگ خودداری كردند. كرزوس اسیر شد و سراسر لیدی و ایونی صحنه قلمرو پارس‌ها شد.

دكتراردشیر خدادادیان كارشناس تاریخ باستان و استاد دانشگاه شهید بهشتی در مورد كوروش و اقدامات او می‌گوید: «وقتی كه لیدی به تصرف كوروش درآمد گام اول بحران برداشته شد و ثروت زیادی به تصرف كوروش درآمد. وقتی سرزمین لیدی را ترك كرد كرزوس را به عنوان مامور نظامی خود انتخاب كرد. او بعد از تصرف لیدی، اقوام شمال و شرق را سركوب كرد و به صورت مسالمت‌آمیز با آنان گفت‌وگو و آنان را مطیع خود كرد. او اُسرا را به كار گرفت و در جنگ‌ها از آنها استفاده می‌كرد. از خود كوروش كتیبه‌ای وجود ندارد. خشت این بنا را كوروش گذاشت كه باید اسرا را مطیع خود كرد.» كوروش پس از غلبه بر كرزوس به نواحی بلخ و سغد و رخج و سیستان لشكر كشید و آن نواحی را تسخیر كرد. كوروش از رود جیحون عبور كرد و به سیحون كه سرحد شمال شرقی كشور را تشكیل می‌داد رسید و در آنجا شهرهای مستحكم به منظور دفاع و جلوگیری از حملات قبایل آسیای مركزی بنا كرد.»
دومین اقدام رسمی كوروش فتح بابل در زمستان 539 ق.م یا بهار 538 ق.م بود. بابل به علت ثروتمند بودن برای كوروش اهمیت داشت ولی كوروش باید از درون بابل اطلاعاتی را به دست می‌آورد. او از یك نظام امنیتی و جاسوسی قوی متشكل از انسان‌های صاحب‌نظر و وفادار برخوردار بود. دو گروه برای این كار وجود داشتند یكی عوامل جاسوسی و دیگری تیره‌ای از مغان مخلص كه برای به‌دست آوردن اطلاعات از بابل از این دو گروه استفاده كرد. آن زمان پادشاه بابل نبونید بود. نبونید خود را خدا می‌دانست، به معابد مردوك (خدای سنتی) اعتنا نمی‌كرد و باعث نارضایتی مردم شد. برای اینكه كوروش بتواند مردم را علیه بابل بشوراند یك دستاویز كافی نبود او باید زمینه را برای ورود به بابل فراهم كند. او راه‌های كاروانی را مختل كرد و با ایجاد اختلال در جاده‌های كاروانی بحران به وجود آمد. وقتی كوروش وارد بابل شد از او استقبال كردند. ورود كوروش به بابل همانند یك رژه نظامی بود. كوروش در بابل اقدامات مهمی انجام داد. او نسبت به ادیان سرزمین‌های دیگر سعه صدر داشت او از موبدان پول لازم را گرفت تا معابد را بازسازی كند. افراد صاحبنظر را جمع كرد و از اوضاع و احوال بابل اطلاعات لازم را گرفت و خود شخصا بر یهودیان آنجا نظارت كرد. كوروش وقتی بابل را فتح كرد به آرام كردن اوضاع كشور پرداخت. با تصرف بابل، بزرگ‌ترین شاهنشاهی مشرق قدیم را به وجود آورد. در بابل منشور معروف خود را در زمینه احترام به آزادی مذهب و حقوق ملل مغلوب صادر كرد. بعد از فتح بابل یك مشكل برای كوروش وجود داشت، هنوز شمال شرق ایران كاملا از دست افراد خالی نشده بود و كسانی بودند كه كوروش آنها را كم اهمیت می‌دانست ولی خطرناك بودند، از این اقوام باقی‌مانده ماساژت‌ها (ماساگت‌ها) بودند، یونانیان می‌گفتند اینها همان هپتالیت‌ها (هیاطله) بودند كه بعدها خسرو انوشیروان ساسانی آنها را از بین برد.

دكتر اردشیر خدادادیان در این زمینه اعتقاد دارد كه: «كوروش آنقدر پیشرفت عقلی مانند خسرو نداشت ولی عرق جوانمردی او آنطور بود كه می‌گفت پشت سر او باید امن باشد از سویی هرودوت می‌گوید كه كوروش بی‌میل نبود كه همه راه‌ها را به اروپا باز كند. ماساژت‌ها شاخه‌ای از سكاها بودند كه از اقوام بدوی شمال شرقی بودند و نژاد آنها را آریایی‌ می‌دانند. گرچه ساسانیان آنها را آریایی نمی‌دانستند از سویی كوروش سران را نمی‌كشت و از خدمات آنها استفاده می كرد. قانون ماساژت‌ها كه از قانون سكاها استفاده می‌كردند این بود كه خوانین یك سری شرایط را اجرا می‌كردند و زنان باید در جنگ‌ها شركت كنند. از ویژگی‌های دیگر آنها این بود كه شكارچی بودند و اگر دامداری می‌كردند به صورت ناپایدار بود و خدمات نظامی مختلفی به دیگران هم می‌دادند.» كوروش هم می‌دانست كه ماساژت‌ها قوی هستند ولی او مغرور شده بود زیرا دو سرزمین لیدی و بابل را از پا درآورده بود. اشتباه كوروش كه گفت شبانه می‌تواند ماساژت‌ها را از بین ببرد موجب كشته شدن خود او شد. كوروش در حقیقت سیاستمدار خوبی نبود او ابزار را برای تصرف مصر به دست آورده بود ولی می‌گفت باید ابتدا ماساژت‌ها را با خود همراه كند و بعد به دنبال مصر برود. بر ماساژت‌ها زنی حكومت می‌كرد به نام تومیریس كه در حقیقت جانشین شوهرش شده بود او رشادت‌هایی از خود نشان داده بود. او ظاهرا از هر مردی بی‌باك‌تر، هوشیارتر و … بود. در این جنگ، كوروش از تجربیات كرزوس استفاده می‌كرد. كرزوس به كوروش گفت اگر می‌خواهی با سكاها بجنگی، به تو هشدار می‌دهم و مواردی را برای كوروش ذكر می‌كند. كوروش اندكی فكر كرد و گفت چه كنم! كرزوس گفت آنها نباید به سرزمین تو برسند و اگر هم وارد سرزمین تو شدند نباید زنده بمانند و در حین جنگ هم باید سیر باشند و بعد كشته شوند. این روش را خود سكاها به ما آموختند. كوروش پاره‌ای از نصایح كرزوس را قبول كرد ولی كوچك‌ترین مساله‌ای را كه قبول نداشت باعث به وجود آمدن لطمه به آنها شد. تومیریس بارها به كوروش گفت كه این جنگ به صلاح شما نیست و ما كاری به شما نداریم ولی كوروش اصرار می‌كرد و می‌گفت من باید آنجا را تصرف كنم. تومیریس هم می‌گفت كه من نمی‌گذارم تو موفق شوی. گویا كوروش می‌خواست تومیریس را كه زنی بسیار زیبا هم بود به حرمسرای خود ببرد. تومیریس هم می‌گفت كه تو من را نمی‌خواهی، فقط سرزمین من را می‌خواهی. تومیریس پسری داشت كه می‌توانست جانشین مادرش باشد، در آن زمان معمولا هم این پسرها را به صف مقدم به جبهه می‌فرستادند و تفاوتی قایل نبودند. در حین جنگ یكی از كسانی كه به اسارت كوروش در می‌آید پسر تومیریس یعنی سپارگاپیس بود. سپاهیان كوروش ناگزیر شدند او را شكنجه بدهند و با این كار باعث خودكشی او شدند. البته ابزار خودكشی او به دست نیامد. وقتی خبر خودكشی او رسید تمام نیروهای ماساژتی با تمام قوا و با سرعت و با روحیه‌ای قوی به قلب پارسیان شتافتند و در حین این نبرد كوروش كشته شد. وقتی خبر مرگ كوروش به تومیریس می‌رسد او دستور می‌دهد كه مشكی از خون بیاورند و او مشك را به دهان كوروش می‌گذارد. دربار ایران هخامنشی هم منتظر مرگ كوروش نبود و این نشان می‌دهد كه بحران سیاسی در خانواده‌های حكومتی وجود داشته و روی مسایل جامعه اثر گذاشته است. درگذشت كوروش بسیاری از معضلات سیاسی را به هم زد. جسد كوروش را به پاسارگاد آوردند و در آرامگاهی گذاشتند.

کوروش کبیر نخستین مولف حقوق بشر بر روی استوانه ای که درآغازسده اخیر در کند و کاوهای بابل پیداشده و متعلق به سال 539 پیش از میلاد است نوشته :

من به هر کس آزادی دین دادم که هر خدائی را که می خواهند بپرستند وهیچکس حق مزاحمت و منع دیگری را در این کار ندارد من اجازه ندادم هیچ خانه ای خراب شود ودارائی هیچکس از او گرفته شود خدای بزرگ همه این توفیقات را به من داد از بابل گرفته تا آشور شوش آکاد و فراز فرات خواست من این بود که پرستشگاههای ادیان مختلف از نو رونق گیرد وبه آنها که خانه هایشان خراب شده بود کمک کردم که خانه هایشان رااز نو بسازند من آشتی وآرامش را به همه ارمغان دادم وبدین طریق ایران زمین مهد آزادی اندیشه و آفریننده حقوق بشر گردید .

راز ماندگاری ایران و ایرانی در تاریخ

یکی ازفصول جالب ودلنشین تاریخ ملی ایران مبارزات ودلاوری هایی است که نیاکان ما پس از شکست از اعراب برای کسب ازادی واستقلال از خود نشان دادند وسرانجام باهمت واراده شکست ناپذیر خودضمن پذیرش دین اسلام موفق به حفظ هویت ایرانی خویش گشتند. برای روشن شدن اذهان خواندگان نخست از دلایل پیروزی اعراب سخن می گویم حکومت ساسانیان پس از متجاوز از چهار قرن در مقابل مهاجمین عرب محکوم به شکست گردید علل شکست وعواملی که مردم ایران را از حکومت وقت بیزار کرده بود به قرار ذیل است.

1 جنگهای24ساله ایران و روم که باعث کشته شدن عده زیادی از قشر جوان جامعه و گسترش فقر و ازدیاد مالیات ها شده بود

2 بیداد و بدرفتاری با اقلیتهای مذهبی

3 خودسری فئودالها و نافرمانی انها از حکومت مرکزی

4 نارضایتی شدید توده مردم از دولت وعدم رضایت سربازان از رفتار فرماندهانو وضع خوراک و پوشاک

5 اعطای اختیارات فوق العاده به روحانیون و قبضه کردن کلیه مقامهای لشکری وکشوری و زورگوئی و دخالت آنان در تمام شئونات زندگی مردم

6 ضعف از هم پاشیدگی حکومت ساسانی بعد خسرو پرویز خصوصا در زمان آخرین پادشا هان این سلسله

7 محرومیت اکثر مردم از حقوق اجتماعی

در چنین شرایطی قبایل عرب تحت لوای شعائر دین اسلام که مبتنی بر اصل برادری و برابری بود پس شکست ایرانیان در جنگ قادسیه و کشته شدن رستم فرخ زاد سپهسالار یزدگرد و تسخیر تیسفون پایتخت ساسانیان یکی پس از دیگری دروازه شهرهای ایران را گشودند و تسخیر نمودند و یزدگرد را شهر به شهر تعقیب نموده ودر مرو به دست آسیابانی کشته شد توده مردم که از فشار مالیاتها به جان آمده بودند واز هر فکر نوی استقبال می کردند به امید مساوات و برابری میدان را برای ترکتازی اعراب باز گذاشتند ودر برابر مهاجمین عرب مقاومت موثری نکردند

سعید نفیسی دراین باره میگوید
اعراب از ناتوانی در بار ایران آگاه نبودند ولی به تدریج آمد و شد مسافران وسفرای عرب به ایران و سفر چند تن ایرانی به عربستان وآگاهی از حال درونی دولت ساسانی باعث شد چشم عربها باز شده وبه فکر حمله به ایران افتادند وهمچنین پادشاهان ساسانی به این علت که مذهب را یکی از عوامل سلطنت و پشتیبان تاج و تخت خویش ساخته بودند موبدان موبد پیشوای مذهب زرتشت اختیارات بسیار داده بودند تا جائی که وی برهمه چیز از دارائی و شئون زندگی مردم مسلط بود تزلزل حکومت ونارضایتی مردم این جرات و جسارت را به خلیفه عرب داد که طرح حمله به ایران را با سایر سرداران عرب در میان بگذرد وآن را عملی کند اعراب در نبردهای اولیه پیروز شدند و طی نبردهای زنجیر- پل – قادسیه – جولا و نبرد نهاوند که آن را به پاس اهمیتش فتح الفتوح نامیدند کشور پهناور ما را فتح و دولت با عظمت ساسانی را منقرض نمودند.

بی‌گمان، به باور بیشینه‌ی ایرانیان فرهیخته و غالب مورخان منصف، «كوروش بزرگ» یكی از برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ ایران است. بخشیدن چنین پایگاه و منزلتی به كوروش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتاب‌ناك او – كه این خود، نمودار هوشیاری و دانایی سیاسی و نظامی كورش و نشانه‌ی توانایی والا و سامان‌مندی حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبیر چنین قلمرو پهناوری است – بلكه از آن روست كه وی در طول دوران شهریاری خود، به شیوه‌ای سخت انسانی و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقیقتی كه در غالب متون تاریخی بازتاب یافته و ملل بیگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزیر به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابلیان در سده‌ی ششم پیش از میلاد، كوروش را كسی می‌دانستند كه صلح و امنیت را در سرزمین‌شان برقرار ساخته، قلب‌های‌شان را از شادی آكنده و آنان را از اسارت و بیگاری رهانده است؛ انبیاء یهود (قومی كه در قرآن به خواست خداوند، سرور همه‌ی مردم جهان دانسته شده و دین‌اش، توحیدی و وحیانی) وی را مسیح و برگزیده‌ی خداوند و مجری عدالت و انصاف می‌خواندند، و یونانیان كه كورش آنان را در كرانه‌های آسیای صغیر مقهور قدرت خویش ساخته بود – با وجود خصومتی كه غالباً با پارس‌ها داشتند – در وی به چشم یك فرمان‌روای آرمانی می‌نگریستند. «آخیلوس» هماورد ایرانیان در نبرد ماراتون، درباره‌ی كورش می‌نویسد:» او مردی خوشبخت بود، صلح را برای مردمان‌اش آورد… خدایان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود»؛ هردوت می گوید كه مردم پارس، كورش را پدر می‌خواندند و در میان‌شان، هیچ كس یارای برابری با وی را نداشت(هینتس، 1380، ص100)؛ گزنفون می‌نویسد: «پروردگار كورش را علاوه بر خوی نیك، روی نیك نیز داده و دل و جان‌اش را به سه ودیعه‌ی والای «نوع‌دوستی،‌ دانایی، و نیكی» سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هیچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است»(سیرت كورش بزرگ، ص 4). وی می افزاید: «كدام وجودی مگر كورش از راه جنگ و ستیز صاحب امپراتوری عظیمی شده است ولی هنگامی كه جان به جان آفرین داد، همه‌ی ملل مغلوب او را «پدری محبوب» خواندند؟ این عنوانی است كه به «ولی نعمت» می‌دهند نه به وجودی «غاصب» (همان، ص 8-367).

به هر حال آن چه درباره ی كورش برای محقق جای تردید ندارد، قطعاً این است كه لیاقت نظامی و سیاسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانیت و مروتی درآمیخته بود كه در تاریخ سلاله‌های پادشاهان شرقی پدیده‌ای به كلی تازه به شمار می‌آمد. كورش برخلاف فاتحانی چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حریفی را از پای در می‌افكند، مثل یك شهسوار جوانمرد دست‌اش را دراز می‌كرد و حریف افتاده را از خاك بر می‌گرفت. رفتار او با آستیاگ، كرزوس و نبونید نمونه‌هایی است كه سیاست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان می‌دهد. تسامح دینی او بدون شك عاقلانه‌‌ترین سیاستی بود كه در چنان دنیایی به وی اجازه می داد بزرگ‌ترین امپراتوری دیرپای دنیای باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نیمه وحشی در كنار هم بیاسایند و جنگ و طغیان به حداقل امكان تقلیل یابد. درست است كه این تسامح در نزد وی گهگاه فقط یك نوع ابزار تبلیغاتی بود،‌ اما همین نكته كه فرمان‌روایی مقتدر و فاتح از اندیشه‌ی تسامح، اصلی سیاسی بسازد و آن را در حد فكر همزیستی مسالمت‌آمیز بین ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسیله‌ای برای تحكیم قدرت خویش استفاده نماید، باز از یك خودآگاهی اخلاقی حاكی است(زرین‌كوب، ص1-130). چنین است كه منش و شخصیت والا و انسانی كوروش، در عصری كه ویران‌گری و خون‌ریزی روال عادی شاهان خاورمیانه بود، ما را بر آن می‌دارد كه وی را یكی از برجسته‌ترین مردان تاریخ ایران، بلكه جهان بدانیم.

از سوی دیگر، تلقی كسانی كه كارنامه‌ی سیاسی و فتوح نظامی كوروش و جانشینان‌اش را در حد عملیاتی صرفاً كشورگشایانه و سلطه‌جویانه ارزیابی می‌كنند، دریافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبینانه است. در نگاه مورخان معاصر،‌ رهاورد كلان و چشم‌گیر كوروش و دودمان شاهنشاهی وی (هخامنشی) برای جهان باستان، برپایی «نخستین دولت متمركز» در تاریخ است: دولتی واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوت‌های عمیق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان می‌راند. آن چه كه هخامنشیان را در طول دویست و سی سال قادر به حفظ و تدبیر چنین حكومتی ساخت، مدیریت سیاسی برتر، انعطاف‌پذیری ،‌ تكثرگرایی و دیوان‌سالاری مقتدر این دودمان بود. بنابراین آن چه كه به عنوان دستاوردهای سیاسی و نظامی كوروش ستوده می‌شود، نه فقط از آن روست كه وی در زمانی اندك موفق به گشایش و فتح سرزمین‌هایی بسیار شده بود، بلكه از بابت «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرایی» است كه او برای نخستین بار در تاریخ جهان باستان بنیان گذارد و كوشید تا بر پایه‌ی الگوهای برتر و بی‌سابقه‌ی اخلاقی – سیاسی، صلح و امنیت و آرامش را در میان اتباع خود برقرار سازد. تاكنون بسیاری از مطالعات منطقه‌ای نشان داده‌اند كه اكثریت عظیم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمان‌روایی بیگانه و جبار، بلكه تضمین كننده‌ی ثبات سیاسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از این رو، حافظ مشاغل خود می‌نگریستند و می دانستند (ویسهوفر، ص80). بر این اساس، چشم‌پوشی از عمل‌كرد كوروش و جانشینان‌اش در برپایی و تدبیر نخستین «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرا» و تقلیل و تحویل كارنامه‌ی آنان به «مجموعه عملیاتی كشورگشایانه و سلطه‌جویانه» كرداری دور از انصاف و واقع‌بینی است. آن چه كه از تاریخ خاورمیانه‌ی پیش از هخامنشی بر ما آشكار است، این است كه گستره‌ی مذكور، در طول تاریخ خود، مركز و عرصه‌ی جنگ و كشمكش همواره‌ی قدرت‌های منطقه بوده و چه بسیار اقوام و كشورهایی كه در این گیرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) یا فروپاشی تدریجی (مانند مانا، كاسی، سومر) از میان رفته بودند. اما با برآمدن هخامنشیان به رهبری كوروش بزرگ، مردمان و ملل خاورمیانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پریشانی ناشی از جنگ‌های فرسایشی و فروپاشی تدریجی، اینك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نویدبخش برقراری ثبات و امنیت در منطقه بود، بی‌دغدغه‌ی خاطر از آشوب‌ها و جنگ‌های پیایی مرگ‌آور و ویران‌گر، و بی‌هراس از یورش‌های غارت‌گرانه‌ و خانمان برانداز بیگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربه‌دری و برده‌كشی، به كار و تولید و زندگی و سازندگی می‌كوشیدند و اگر دولت هخامنشی به واسطه‌ی شكوه‌گرایی و درایت خود،‌ میراث تمدن‌های پیشین و گذشته را پاس نمی‌داشت و در جذب و جمع و ارتقای آن‌ها نمی‌كوشید، در هیاهوی همواره‌ی ستیزه‌جویی‌ها و خودفرسودگی‌های تمدن‌های بومی، میراث گران‌سنگ آنان به یك‌باره از میان می‌رفت و از صفحه‌ی تاریخ زدوده می‌شد.

اگر تا پیش از این، آشوربانیپال (پادشاه آشور) افتخار می‌كرد كه هنگام فروگرفتن ایلام آن سرزمین را به «برهوت» تبدیل كرده، بر خاك آن نمك و بته‌ی خار پاشیده، مردمان آن را به بردگی كشیده و پیكره‌ی خدایان‌اش را تاراج كرده است (هینتس، 1376، ص 186)؛ و یا سناخریب (پادشاه آشور) در هنگام چیرگی بر بابل اذعان می‌دارد كه: «شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبیدم،‌ ویران كردم و با آتش سوزاندم؛ دیوار، بارو و حصار نمازخانه‌های خدایان، هرم‌های آجری و گلی را در هم كوبیدم» «ایسرائل، ص25″؛ كوروش در زمان فتح بابل افتخار می‌كند كه با «صلح» وارد بابل شده، ویرانی‌های‌اش را «آباد» كرده، فقر شهر را «بهبود» بخشیده، «مانع از ویرانی» خانه‌ها شده و پیكره‌های تاراج شده‌ی خدایان را به میهن خود بازگردانده است)ایسرائل، ص 218(. آیا این شیوه‌ی درخشان و بی‌سابقه‌ی كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سیاسی – اخلاقی جدیدی را برای فرمان‌روایان و دودمان‌های پس از خود برجای گذارد، نمودار سیاست و منش مردم‌دارانه و مداراجویانه‌ی وی ، و نشانه‌ی تحولی نو و مثبت در تاریخ و تمدن خاورمیانه نیست؟
چیكده سخن آن كه، هخامنشیان به پیشوایی كوروش بزرگ با برقراری نخستین حكومت متمركز و در عین حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامی را پدید آوردند كه به گونه‌ای بی‌سابقه، ثبات سیاسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعه‌ی خود فراهم آورد و نیز، تمدن‌ها و هنرهای فراموش شده، یا رو به انحطاط، یا زنده‌ی اقوام بومی و پراكنده‌ی منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نوین و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جایگاه و منزلت والای كوروش و هخامنشیان در تاریخ و تمدن جهان باستان، از این بابت است

اکتبر 3, 2008 نوشته‌شده به دست | Uncategorized | نوشتن دیدگاه

عدالت پروری در ایران باستان

داریوش بزرگ واقعا با مسائل مردم ناتوان همراه بوده استدر نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره می گرفتند دستمزد کارگران بر اساس نظام منظبط مهارت وسن طبقه بندی می شده است مادران از مرخصی و حقوق زایمان ونیز حق اولاد استفاده می کردند دستمزد کارگرانی که دریافت اندک داشتند باجیره های مخصوص ترمیم می شد تا گذران زندگیشان آسوده تر شود فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد حقوق زن ومرد برابر بود و زنان امکان این را داشتند که کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظایفی که در خانه وبرای خانواده داشتند برایند این همه تامین اجتماعی که لوح های هخامنشی گواه آن است برای سده ششم قبل از میلاد دور از انتظاراست چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند نیازمند ادراک و دورنگری بی پایانی بوده و مختص شاه مقتدر وبزرگ است که میگوید :
من راستی را دوست دارم

اکتبر 3, 2008 نوشته‌شده به دست | Uncategorized | نوشتن دیدگاه

   

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.